بررسی تاریخ هنر اسلامی
بررسی تاریخ هنر اسلامی
نقدی بر کتاب‌های تاریخ هنر اسلامی نوشته دکتر سید رضی موسوی گیلانی

بسم الله الرحمن الرحیم
نقدی بر کتاب‌های تاریخ هنر اسلامی[1]

دکتر سید رضی موسوی گیلانی[2]

کتاب‌های موجود در تاریخ هنر اسلامی نوعاً به دست آن دسته از مورخان هنر نوشته شده است که آشنایی با مبانی دینی، فلسفی، عرفانی و اجتماعی مسلمانان نداشته‌اند و در حوزه تاریخ نویسی خود با تکیه بر شیوه تاریخی‌نگرانه فراتر از تحلیل فرم و تکنیک اثر هنری پیش نرفته‌اند. در آثار این دسته از پژوهشگران به عناصر پیرامونی همچون وضعیت فکری و فرهنگی دوران شکل گیری اثر هنری، وضعیت حکومت، شکل مذهب، عناصر عرفانی و فلسفی و مبانی فکری در دوره خلق اثر هنری توجه نشده است و به همین جهت این دسته از پژوهشگران تاریخ هنر همواره با آن دسته از پژوهشگران که نگاه فلسفی و عرفانی به هنر اسلامی داشته‌اند، تفاهم ندارند؛ زیرا دسته دوم با نگاه شبکه‌ای و همبسته به تحلیل آثار هنر اسلامی نگریسته‌اند و خلق اثر هنری را جزئی از هندسه و منظومه فکری مسلمانان دانسته‌اند که آثار هنری برآیند و برخاسته از روح اوست و هنرمند به خلق آثاری دست می زند که با روح او سازگار باشد و هیچ هنرمندی نمی‌تواند به خلق آثاری بپردازد که با روح و افکارش سازگاری نداشته باشد. اثری که در دوران سلجوقی شکل گرفته با اثری که در دوره صفوی شکل گرفته است، تفاوت دارد و یا میان آثار فاطمیون با آثار ایوبیان فرق است، به طوری که آثار شکل گرفته در میان حنفی‌ها و حنبلی‌ها با آثار شکل گرفته در میان شیعیان متفاوت هستند. بسیاری از عناصر پیرامونی وجود دارد که در تحلیل همه جانبه و جامع از اثر هنری دخالت دارند و پژوهش‌گر هنر با توجه قرار دادن و شناخت بهتر آن عناصر و با نشانه‌شناسی و بینامتنیت می‌تواند به فضای فکری و زیسته هنرمند نزدیک گردد و با شیوه پدیدارشناسانه تفسیری واقعی‌تر از اثر هنری داشته باشد.

در واقع هنر مسلمانان تحت تأثیر تلقی و نگرشی است که آنان بر اثر تربیت و آموزش دینی، درباره جهان خارج، انسان، خداوند و تمام مولفه‌های پیرامونی دارند و اگر خلق آثار هنر اسلامی را جریانی در درون هنرمند مسلمان و برآمده از افکار، روحیات و احساسات او بدانیم که بر اساس اندیشه‌های دینی آفریده شده است، در این صورت پاره‌ای از آثار هنری در تمدن اسلامی، از مصادیق هنر اسلامی نیستند و تنها آن آثاری از جمله آثار هنر اسلامی است که سازگار با هندسه ذهنی هنرمند مسلمان، متأثر از مبانی اسلامی و برگرفته از روح هنرمند مسلمان باشد. مضافاً این که مذاهب، افکار کلامی و اندیشه‌های متعدد موجب تعدد آثار هنری می‌گردد. وقتی هنرمند مسلمان اثری را می‌آفریند، آن اثر این معانی را دارد:

  1.  بیانگر روحیه و وضعیت احساسی و فکری هنرمند است و درون هنرمند را آشکار می‌سازد.
  2. بیانی از افکار و اندیشه‌های دینی حاکم بر جامعه است که ردپای آن در آثار هنری متجلی می‌گردد، عناصری که برآمده از ریشه‌های دینی و فراتر از موقعیت‌های زمانی و اجتماعی است و بنیان‌های فکری مسلمانان را در فرهنگ و تمدن اسلامی آشکار می‌سازد.
  3. بیانی از وضعیت اجتماعی و روحیه موجود در دوران هنرمند است.


تحلیل و ارزیابی تاریخ هنر و معماری اسلامی در کتابهای تاریخ هنر اسلامی بر اساس سه روش امکان‌پذیر است و با هر یک از آن روش‌ها می‌توان به بررسی و تحلیل کلیه آثاری که در فرهنگ و تمدن اسلامی شکل گرفته است، پرداخت:

  1. تاریخ محوری (بررسی خطی تاریخ هنر و معماری اسلامی بر اساس دوره‌های تاریخی و تشکیل حکومت‌ها و سلسله‌ها، همچون هنر دوره ایلخانی، تیموری، صفوی و ...)
  2. موضوع محوری (بررسی تاریخ هنر اسلامی بر اساس هنرهایی که در فرهنگ اسلامی به وجود آمده است، همچون خطاطی، معماری، نقاشی، هنرهای تزئینی و آرایه‌ای، قالیبافی، نساجی، سفالگری، کاشیکاری و ...)
  3.  مسأله محوری (بررسی هنر اسلامی بر اساس عناصر و سازه‌های هنری همچون: رنگ، نقوش و اشکال، نمادها، مناره، گنبد، مسجد، باغ، آرامگاه، کاخ، محراب، طاق، چهار ایوانی و ...)

بر اساس روش نخست، بررسی تاریخ هنر اسلامی بر اساس دوره‌های تاریخی و زمان شکل‌گیری حکومت‌ها و سلسله‌ها صورت می‌پذیرد. بر این اساس، روش تحلیل و ارزیابی، تاریخ خطی هنر است که از صدر اسلام شروع می‌گردد و تا دوره جدید ادامه می‌یابد و در آن به ترتیب، هنر سلسله‌ها و حاکمان اسلامی به بحث گذارده می‌شود. به طور مثال تاریخ هنر ایران از بررسی هنر پیش از سلجوقیان، سلجوقیان، ایلخانان، تیموریان و صفویه آغاز می‌گردد و به هنر معاصر ختم می‌گردد. در این روش اگرچه پاره‌ای از حکومت‌ها و سلسله‌ها در تمدن اسلامی، مشروعیت و حقانیت نداشته باشند، اما این بدین معنا نیست که هنر را در این دوره‌ها از مصادیق هنر اسلامی نشماریم. آثار هنری برآیندی از فرهنگ و تمدن زمانه توسط توده مردم است که تحت تأثیر سنت دینی قرار داشته‌اند و هر چند حاکمان در هر دوره‌ای یکی از عوامل شکل‌گیری آثار هنری هستند، اما در تحلیل هنر هر دوره نمی‌توان تنها به حاکمان توجه کرد چرا که شاخص‌های فراوانی در شکل‌گیری تمدن دخالت دارد. از این‌رو عدم حقانیت سیاسی و دینی این حاکمان، موجب نمی‌گردد تا آثار هنری این دوره‌ها، جزء تاریخ هنر اسلامی نباشد.

روش دوم و سوم در بررسی تاریخ هنر اسلامی، بر اساس ارزیابی انواع هنرها و آثار به وجود آمده در طول تاریخ تمدن اسلامی است. بنابراین روش از کلیه هنرهای ادبی، تجسمی، نمایشی و موسیقایی که در فرهنگ اسلامی شکل گرفته‌اند، می‌توان به صورت موضوعی سخن گفت و به طور مثال درباره هنرهای ذیل: نقاشی، کتاب‌آرایی، خوشنویسی و تذهیب، سفالگری، کاشیکاری، قالیبافی، نساجی، فلزکاری، معماری، موسیقی، هنرهای تزئینی و آرایه‌ای و امثال آنها کتاب مستقل نوشت و به صورت منسجم در باره هر یک از هنرها در طول تاریخ و در ادوار متفاوت سخن گفت. در کتاب‌های مهم تاریخ هنر و معماری اسلامی، توجه به روش اول بیشتر بوده است و تاریخ هنر اسلامی به صورت خطی و سیر زمانی در طول دوران‌ها و حکومت‌های متفاوت مورد بحث قرار گرفته است و تنها گاه به فراخور بعضی از موضوعات از روش دوم استفاده شده است و به طور مثال از هنرهای تزئینی یا معماری به شکل مستقل و موضوعی بدون توجه به دوره‌ای خاص گفتگو شده است.

با توجه به گستردگی سرزمین‌های اسلامی و این که هر یک از کشورهای اسلامی تاریخ ویژه‌ای دارند، بررسی تاریخ هنر و معماری در فرهنگ و تمدن اسلامی، بسیار متنوع است. در نتیجه توصیف تاریخ هنر و معماری اسلامی به صورت مجمل در کتاب کوچک امری ناممکن خواهد بود؛ اما به نظر می‌رسد سخن از تاریخ هنر و معماری در دوره صدر اسلام و دوره‌های اولیه تمدن اسلامی، همچون دوره نبوی، خلفاء راشدین، دوره اموی و دوره عباسی راحت‌تر از دوره‌های بعدی است، چون هنوز در این دوران، هنر و معماری در فرهنگ و تمدن اسلامی از یک‌پارچگی و تمرکز برخوردار بوده است و سرزمین‌های اسلامی از یکدیگر تفکیک نشده بودند و می‌توان به صورت واحد و مشخص از تمدن اسلامی در این دوره‌ها سخن گفت؛ اما هر چه از دوره‌های نخست فرهنگ اسلامی فاصله می‌گیریم و سرزمین‌های بیشتری تحت قلمرو تمدن اسلامی قرار می‌گیرند، با تنوع و تکثر بیشتری در عرصه‌های سرزمین‌های اسلامی مواجه می‌شویم و هر چه سرزمین‌های اسلامی گسترش می‌یابند، تاریخ هنر و معماری اسلامی، فربه‌تر و جامع‌تر می‌گردد.

بررسی تاریخ هنر و معماری اسلامی علاوه بر این که برای شناخت فرهنگ و تمدن اسلامی امری ضروری و اجتناب‌ناپذیر است، همچنین به ما کمک شایان توجهی می‌کند تا با مبانی اسلامی درباره هنر و معماری آشنا شده و به تحلیل و ارزیابی نگرش‌های متفاوتی بپردازیم که درباره آن وجود دارد. از جمله پرسش‌های اساسی درباره هنر و معماری اسلامی موارد ذیل است:

  1. آیا تأثیر سرزمین و جغرافیا، شرایط زیست محیطی، تجربه بشری و تنوع نژادی در شکل‌گیری هنر و معماری اسلامی، بیش از تأثیر آموزه‌های اسلامی بوده است و تعالیم دینی نسبت به هنرها تأثیر اندک دارد یا بالعکس تأثیر تعالیم اسلامی در شکل‌گیری هنرها در فرهنگ اسلامی، بیش از عوامل محیطی و جغرافیا بوده است؟
  2.  آیا هنر سرزمین‌های اسلامی، هنری دنیوی، تزئینی و بی‌معنا است یا اینکه هنر اسلامی علاوه بر جنبه تزئینی و انتزاعی، هنری رمزگرا، نمادین و دارای مضامین عمیق حکمی و باطنی است؟
  3.  آیا گرایش هنر اسلامی به وجوه آرایه‌ای و تزئینی، انتزاعی، رمزگرا و نمادین به جهت محدودیت‌های فقهی و شرعی و احتراز از هنر تصویری در آن بوده است یا به جهت گرایش هنر اسلامی در فرهنگ اسلامی به مبانی عرفانی و عناصر حکمی و معنوی است و یا اینکه هر دو عنصر دخالت داشته‌اند؟

پاسخ به این پرسش‌های اساسی در عرصه چالش‌های فکری هنر اسلامی، شدیداً وابسته به این امر است که تاریخ هنر و معماری اسلامی مورد دقت نظر قرار گیرد و عناصر و ویژگی‌های مهم آن در تاریخ تمدن اسلامی کشف و استخراج گردد. بی‌تردید تنها با انس و بررسی مستمر آثار متعدد و متنوع تاریخ هنر و معماری اسلامی می‌توان به استخراج این عناصر دست یافت.

 

شیوه و قلمرو بررسی تاریخ هنر اسلامی توسط بعضی از مورخان هنر که شرق‌شناس و از جمله پژوهشگران دسته نخست بودند، از جمله آثار الگ گرابار و ریچارد اتینگهاوزن، پوزیتیویستی و تاریخی‌نگرانه هست. شیوه آنان بر خلاف پژوهشگران روش دوم است که اسلوب و روش آنان مبتنی بر نگاه پدیدارشناسانه و هرمنوتیک است و به عناصر پیرامونی از جمله اندیشه و افکار و شرایط پیرامونی شکل‌گیری اثر توسط خالق اثر توجه دارند. در اینجا بنا داریم که این دو شیوه بررسی تاریخ هنر را با یکدیگر بسنجیم و ضعف‌های روش نخست را بیان کنیم. از جمله مهمترین ضعف‌های روش تاریخی‌نگرانه کتاب‌های تاریخ هنر که در حال حاضر وجود دارد موارد ذیل است:

  1. از جهت روش‌شناسی، تاریخی‌نگر هستند و آثار هنری را بیش از آنکه مرهون افکار و اندیشه‌های اسلامی و هستی شناسی و معرفت‌شناسی دینی بدانند، مبتنی بر شرایط و وضعیت دوران می‌دانند.
  2. تمایز میان نگرش و مبانی اعتقادی اهل سنت و شیعه به هنر اسلامی لازم است. اگر تاریخ هنر بر اساس اندیشه اهل سنت و یا شیعه نوشته شود، در بسیاری از مطالب با یکدیگر متفاوت خواهد بود. لذا نیاز است که تاریخ هنر شیعی نوشته شود و بر خلاف گرابار که برای مبانی فکری در خلق آثار هنری اهمیت قائل نیست - اگر این پیش‌فرض پذیرفته شود که مبانی فکری بر خلق آثار هنری دخالت دارد - از این‌رو می‌توان تاریخ هنر را بر اساس بعضی از مذاهب نوشت و سیر متفاوتی خواهد داشت، به ویژه که اگر این نظریه پذیرفته شود که به آن دسته از آثار هنر اسلامی گفته می‌شود که موافق با شریعت باشد، بنابراین بر اساس فکر اهل سنت و شیعه و اینکه قلمرو مشروعیت و شریعت در نزد آنان متفاوت است، طبعاً تاریخ هنر مصادیق متعدد و متفاوتی خواهد داشت. چه بسا بعضی از آثار هنر اسلامی از منظر اهل سنت و شیعه جزء هنر اسلامی نباشد. بررسی تاریخ هنر اسلامی از منظر اهل سنت (اهل سنت برخوردار از اکثریت هستند و در فهم مفاهیم دینی بر اساس دیدگاه اهل سنت قضاوت در مباحث نظری هنر اسلامی متفاوت از نظرگاه شیعه است) به نتایج خاصی منتهی خواهد شد،‌ در حالی که بخش وسیع‌تر از هنر اسلامی شکل‌گرفته در ایران و فرهنگ شیعی است و این امر اقتضاء می‌کند که به مبانی فکری شیعی توجه شود در حالی که گرابار تاریخ هنر اسلامی را تنها به وجهی تحلیل کرده است که تنها بر اساس مبانی فکری اهل سنت قابل فهم است.
  3. عدم توجه به ادبیات در نزد مورخان هنر. با توجه به اینکه گرابار به دنبال شناخت نگرش اسلام درباره هنر اسلامی است، از این‌رو مسأله ادبیات می‌تواند به او کمک کند و همان‌طور که بیست و سه سال تاریخ حیات پیامبر ص و قرآن مورد توجه گرابار است، ادبیات باید مورد توجه باشد زیرا قرآن بیش از آنکه متن هنری باشد، متن ادبی است. به جهت اشتراک و میان رشته‌ای بودن پاره‌ای از پرسش‌های نظری در قلمرو ادبیات و هنر، توجه به ادبیات در پاسخ به بعضی از پرسش‌ها، راهگشا خواهد بود و می‌تواند به مسائل هنر کمک کند.
  4. دوره خلفاءراشدین مورد توجه مورخان هنر نبوده است و از این دوره و به ویژه دوره امام علی ع و امام حسن ع که برای شیعه مهم بود، سخنی گفته نشده است؛ و تاریخ هنر اسلامی از دوره امویان شروع شده است و بعد از بررسی زمان پیامبر اکرم ص به روایات، برخلاف قرآن، توجه نکرده‌اند و این مبنا کاملاً مبنای پاره‌ای از اندیشمندان اهل سنت است. به بیان گرابار در شکل‌گیری هنر اسلامی روایات به دلیل عدم وثاقت محل استناد نیست. در حالی که بخشی از روایات نبوی و به علاوه سخنان پیشوایان شیعی در بررسی و ارزیابی تاریخ هنر اسلامی و شیعی حائز اهمیت است، همچنین پیش‌فرض عدم استناد به روایات برخواسته از سنت فکری شیعه نیست.
  5. سیصد سال تاریخ تمدن شیعی مبتنی بر حضور پیشوایان شیعی است که آنان درباره هنرها سخنانی در خور توجه دارند، در حالی که این سیصد سال تاریخ حضور ائمه ع که در تفکر شیعه به مانند 23 سال حضور پیامبر ص در حل مسائل هنر اسلامی مهم است، مورد غفلت ایشان و کتاب‌های تاریخ هنر قرار دارد. اگر بر خلاف پیش‌فرض گرابار، پیش فرض مقابل پذیرفته شود که مبانی فکری هنرمند در شکل گیری و بروز احساسات و عواطف و آثار هنری دخالت دارد، بنابراین بررسی سیصد سال تاریخ امامت قطعاً از پتانسیلی برخوردار است که می‌تواند در قضاوت پیرامون هنر به ما کمک کند.
  6. به نظر می‌رسد تقسیم‌بندی و طرح بحث مورخانی همچون گرابار و اتینگهاوزن و دیگران درباره هنر اسلامی، بیشتر معطوف به مباحث سرزمین‌های عرب بوده است و تحت تأثیر افرادی همچون کرسول و هرتسفلد و ... که در حوزه هنر اسلامی سرزمین‌های اسلامی فعالیت کرده‌اند. ایشان بیشتر به کشورهای عرب تمایل داشته‌اند تا غیر عرب، به همین جهت در بحث سلسله‌های خود مختار ایران کهن تا قرن هفتم سکوت کرده‌اند، در حالی که هنر سامانیان، صفاریان، آل بویه، دیلمیان، علویان و ... که در ایران شکل‌گرفته‌اند تحت عنوان هنر عباسیان مطرح شده است، لذا اگر هنر هر یک از این دوران‌ها مستقلاً مورد توجه قرار می‌گرفت، بهتر بود.

 

موارد مذکور بخشی از ضعف‌های موجود در آثار تاریخ هنر اسلامی است، آثاری که امروزه توسط پژوهشگران و محققان هنر اسلامی مورد مطالعه قرار می‌گیرد و می‌طلبد که به دنبال بازنگری در آثار تاریخ هنر اسلامی باشیم و بار دیگر تاریخ هنر اسلامی به صورت و شیوه دوم توسط محققان این عرصه نوشته شود، به طوری که در این اثر با تکیه به بررسی عناصر پیرامونی و تحقیق در اندیشه‌ها و افکار خالقان اثر به ارزیابی آثار هنر اسلامی پرداخته شود. در واقع امروزه از جمله آثار مورد نیاز در فرهنگ شیعی نوشتن دوره‌ای از تاریخ هنر و معماری اسلامی بر اساس سنت شیعی است. در این تاریخ هنر باید علاوه بر توجه به سنت و روایات سه قرن تاریخ امامت و سخنان پیشوایان شیعی در زمان حضور آنان، به مسأله ادبیات نیز در کنار هنر توجه گردد، به علاوه نگرش شیعه به هنر نسبت به اهل سنت تا حدی متفاوت است و پیش‌فرض‌های شیعه و سنی با یکدیگر تفاوت دارد. هر چند در این تفکیک بی‌تردید بخش زیادی از تاریخ هنر اسلامی که مورد توجه مورخان هنر بوده است ملحق به فرهنگ شیعی می‌گردد، زیرا بررسی هنر اسلامی در ایران بخش زیادی از تاریخ هنر را به خود اختصاص می‌دهد، اما این نگرش موجب می‌گردد تا دخالت نگاه‌های متفاوت مذاهب اسلامی در شکل‌گیری هنر اسلامی و از طرف دیگر جایگاه دین و سنت اسلامی در تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی مورد توجه قرار گیرد. در یاداشت های دیگر به نقد و بررسی پیش‌فرض‌های مذکور خواهیم پرداخت و بیان خواهیم کرد که این مبانی فکری موجب شکل‌گیری گونه خاصی از کتابهای تاریخ هنر اسلامی شده است.

 

 

 

 

 


[1]. این یادداشت نقدی بر آثار تاریخ هنر اسلامی و خصوصاً بر اثر مشهور الگ گرابار و ریچارد اتینگهاوزن و شیلا بلر و جاناتان بلوم با عنوان: «تاریخ هنرو معماری اسلامی» است.

[2]. دانشیار گروه فلسفه هنر دانشگاه ادیان و مذاهب

کلمات کليدي
تاریخ, هنر اسلامی, تاریخ هنر اسلامی, نقد, نقد کتاب, موسوی گیلانی
 
امتیاز دهی
 
 

خانه | بازگشت | حريم خصوصي كاربران |
Guest (PortalGuest)


مجری سایت : شرکت سیگما